تبليغاتX
مجتمع آموزش استثنایی قدس بهشهر
 
مجتمع آموزش استثنایی قدس بهشهر
 
 
گزارشات ، مقالات و فعالیتهای جاری مجتمع
 

درباره دانش آموزی صحبت می شود که هیچ کس علاقه ای به او نشان نمی داد و توجه کمتر کسی را به خودش جلب می کرد صورت بی رنگ و کم خون ،لباسهای چروکیده و موهایی که هرگز رنگ شانه را به خود ند ید ه بود ساعت ها خیره و متعجب به یک نقطه خیره می شد .کم حرف بود باجملات تک کلمه ای . خانم معلم کلاس چند سالی است که این دانش آموز را دقیقاْ می شناسد و به حدی با شرایطش عادت کرده که نمرات امتحانی اش را بدونه تصحیح ورقه حدس می زند . او به نمرات کم این دانش آموزخو گرفته است .چون چند سالی است که با این دانش آموز سرو کله  می زند معلم در اظهار نظرش در باره او می گوید

به نظر می رسد او درآیند ه فرد موفقی شود می تواند پیشرفت کند اما وضعیت خانوادگی خوبی نداردوی به دلیل بیماری مادرش درخانه کمک می کند برای همین وقتی برای درس خواند ن ندارد بعد از مدتی مادرفوت می کند پدرهم علاقه چندانی به او ندار د

درعید امسال هر یک از دانش آموزان برای معلم هدیه ای آوردند همه بچه ها دور میز جمع شدند تا شاهد باز شدن هدایایشان باشند خانم در حالی که اصلاْ فکرش رانمی کرد در بین هدایای هدیه او را دید یک دستبند رنگ و رو رفته و یک شیشه عطرارزان قیمت ، معلم برای ساکت کردن بچه ها که در حال مسخره کردن بودن دستبند رابه دستش  کرد و به خود کمی عطر زد  در پایان زنگ این دانش آموز به معلم نزدیک شد و گفت که شما بوی مادرم را میدهید ودستبند او در دستان شما چقد ر زیباست خیلی خوشحالم که از هدیه من خوشتان آمد وقتی دانش آموز رفت معلم روی زمین زانو زد و از خدا طلب بخشایش کرد چون تا به حال به احساسات او توجه ای نکرده است و فقط از دریچه نگاه و احساسات خودش به او نگاه می کرد ازآن روز معلم روش خودش را عوض کرد با بچه های کند ترباصبر و حوصله  بیشتری کارمی کرد نتیجه آن درپایان سال معلوم شد که تغییرات شگرفی در درس های و ی بوجود آمد .تااینکه درس هایش را با موفقیت به پایان رساند و خبر پیروزیش رادر دانشگاه به اولین کسی که داد همان معلمی بود که با توجه به احساسات او دنیای زیبای او را زنده و فعال کرد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 23:31  توسط باقری & قلی پور  | 
 
  بالا