تبليغاتX
مجتمع آموزش استثنایی قدس بهشهر
 
مجتمع آموزش استثنایی قدس بهشهر
 
 
گزارشات ، مقالات و فعالیتهای جاری مجتمع
 

برخي از نظريه پردازان ،نقش زبان را درتفكر مورد بررسي قرار داده اند . آنها مدعي هستند كه زبان واقعاً مي تواند افكار و انديشه هايي راكه ما قادر به نگه داشتن و حفظ آن در ذهن هستيم تعيين كند .

اما اين فرضيه ارتباط زبان شناسي در سالهاي اخير تحت انتقاد هاي بسياري قرارگرفته است .

از آنجايي كه حجم زيادي از تفكر در امر زبان در گير است ،اين عقيده در روانشناسي ايجاد شده است كه تفكر واقعاً نوعي گفتار دروني است ،نوعي گفتگو با خود در حين اينكه نفس مي كشيم و زنده ايم .

برطبق اين عقيده ،مردم هنگامي كه مي انديشند و يا با صحبت و گفتگو با خود فكر مي كنند ،حركات كوچكي در تارها ي صوتي ايجاد مي شود.

تعدادي از آزمايشات نشان داده است كه حركات تارهاي صوتي واقعاًبافكر و انديشه همراه است ،اما آزمايشات ديگري انجام شده كه اين امر را كاملاًواضح و آشكار ساخته است كه چنين حركاتي براي تفكر و انديشه لازم نيست .  در طي يك آزمايش گسترده ،يك آزمودني ،يك پزشك ،بوسيله يك دارو كاملاً فلج شد .

او واقعاً نميتوانست ماهيچه خود راحركت دهد ،و تنفس او توسط نفس مصنوعي انجام مي شده است . گرچه اين داروي فلح كننده ،هيچگونه تاثيري بروي كار مغز نداشت اما كاملاًبروي تحريك ماهيجه ها توسط اعصاب تاثير گذاشته بود .

آزمودني تحت تاثير دارو اقداماتي به منظور يافتن راه حلي براي مشكلات صوتي (كلامي )خود انجام داد . البته او نمي توانست به سوالات ديگران پاسخ گويد زيرا ماهيچه هاي مورد نياز تكلم فلج شده بودند . هيچ راهي براي اطمينان حاصل كردن وجود نداشت كه او تحت تاثير اين دارو باز هم مي تواند بينديشد .

اما همه نشانه ها حاكي از آن است كه او مي توانست بيند يشد زيراپس از اينكه بيماري فلج او (معلوليت او ) بوسيله خنثي كردن اثر دارو بر طرف شد ،او بطور صريح حوادثي را كه در طول معلوليت خود (تاثير دارو )رخ داده بود را به خاطر مي آورد و به سرعت براي مشكلات ايجاد شده راه حلهايي راارائه مي داده است .

به كودكان ناشنواي همراه با توانايي زبان كلامي اندك د رمحدوده طبيعي (معمولي )آزمونهاي استاندارد عملكرد شناختي امتياز داده شد ،و توانايي هاي فكري و شناختي آنها (كودكان ناشنوا )نسبتاًبه طور طبيعي پيشرفت مي يابد .

 

زبان نقش كوچك و يا بهتربگوييم اصلاًهيچ نقشي را در پيشرفت شناخت و يا فكر افراد ناشنواايفا نمي كند . اما به بسياري از افراد ناشنوا زبان اشاره آموخته شده و حتي اگر به آنها علناًچنين زباني آموخته نمي شد ،باز هم اين نتيجه به دست مي آمد كه افراد ناشنوا مي توانند زبان خودشان را بهبود ببخشند .

اين امر نشان مي دهد كه يك برنامه غريزي بشري براي زبان كلامي و اشاره ايي وجود دارد .

زبانهاي اشاره اي كه افراد ناشنوا فرا مي گيرند داراي ويژگي هاي مشتركي بازبانها ي كلامي –شنيداري مي باشند . براي مثال زبانهاي كلامي –شنيداري از تركيب تعداد اندكي از اصوات اساسي و يا آواها

(واجها )استفاده مي كنند ،چنانچه تاكنون بيان شد ،به منظور ايجاد زبان معني دار ،زبانهاي اشاره ايي _ديداري افراد ناشنوا از شمار اند كي از تركيب حركت اساسي براي برقراري ارتباط استفاده مي كنند .

بنابراين :

تركيبات حركات اشاره اي اساسي ،بي نهايت ايده و عقيده رادرزبانها ي اشاره ايي –ديداري اظهار مي دارد . برخي از بررسي ها و تحقيقات نشان مي دهدكه كودكان ناشنوا كه زبان اشاره مي دانند در انجام امور شناختي و فكري مختلف بهتر عمل مي كنند نسبت به كودكاني كه ازاين زبان بهره مند نيستند . به نظر

 مي رسد آن دسته ازافراد ناشنوا كه داراي مهارتها ي زباني و كلامي اندكي هستند ابزارزباني غيركلامي تفكر رانيز دارا مي باشند . آنها مي توانند در آوازها و آهنگ ها تفكر كنند .

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:7  توسط باقری & قلی پور  | 
 
  بالا